تبليغاتX
ایکس

ایکس

مینویسم

کلیشه

کلیشه یعنی اینکه نتوانی برای تبریک عید نوروز چیزی جز "نوروزتان پیروز" بگویی.

کلیشه یعنی اینکه نتوانی در مورد آمریکا چیزی جز "کوبیدن مشت بر دهان استکبار جهانی" بگویی.

کلیشه یعنی اینکه نتوانی یک فیلم بسازی که عنوانش پایان داستان را برای بیننده "لو" ندهد.

کلیشه یعنی اینکه بروی در قالب شخصیت های کلیشه ای فیلم ها و سریال های کلیشه ای.

کلیشه را حکومت های توتالیتر میسازند. میسازند تا رفتار تو را بهتر پیش بینی کنند. میسازند تا عقایدی را به خوردت بدهند که واقعاٌ عقاید تو نیست. کلیشه را میسازند که مغزت را بشویند. کلیشه ها آدم ها را دو یا سه دسته میکنند. دسته آدم های بد با نام های منوچهر و کوروش و داریوش و دسته آدم های خوب با نامهای علی و محمد و جعفر. گاهی ارفاق میکنند دسته سومی به نام فریب خورده نیز به آن می افزایند که اول داستان گول میخورند و آخر داستان توبه میکنند. کلیشه ساز چیزی از شخصیت پردازی نمیداند. یا شاید هم میداند ولی نمیخواهد مخاطبانش "انسان" هایی باشند که میلیونها بعد در زندگیشان هست. کلیشه ساز از کلمات "دوست" و "دشمن" زیاد استفاده میکند. دنیای او دنیای "خودی" ها و "غیر خودی" هاست. "خودی" های او غلامانی هستند که هرچه او میگوید را حتی بدون تغییر کلمات و عبارات عیناٌ تکرار کنند. کلیشه سازها همه جای دنیا هستند. "خودی" های این "غیر خودی های" آن هستند و "خودی" های آن "غیر خودی" های این. کلیشه سازها به جنگ می اندیشند. به جبهه بندی می اندیشند. کلیشه ساز ها به تقسیم می اندیشند. کلیشه سازها حتی به شخصیت خودشان هم خیانت میکنند. چندتا از این کلیشه ها میشناسی؟

یک لات با معرفت؟

یک لات بی معرفت؟

یک فوتبالیست با اخلاق؟

یک فوتبالیست بی اخلاق؟

یک حاجی بازاری مومن؟

یک حاجی بازاری مزور؟

دختری از یک خانواده "طاغوتی" که عاشق پسر هم دانشگاهی اش شده که "حزب اللهی" است؟

پسری از یک خانواده "طاغوتی" که عاشق دختر هم دانشگاهی اش شده که "چادری" است؟

یک جانباز شیمیایی که از "فراموش شدن ارزشهای جنگ" مینالد؟

یک سیاست مدار "عمل گرا" که در پایان معلوم میشود "دزد" است؟

...

پ.ن. تا حالا دقت کرده اید که این کلیشه ها در اول که عرضه میشوند در جامعه نایابند اما بعد از مدتی تعداد زیادی از آنها پیدا میشود؟ این همان چیزی است که به آن میگویند "شستشوی مغزی"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 9:53  توسط ایکس  | 

بتهوون

 

فروشگاه موسیقی بتهوون بعد از ۵۴ سال فعالیت تعطیل شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 7:28  توسط ایکس  | 

پائیز

 

پائيز آمد.

در ميان درختان لانه كرده كبوتر

از تراوش باران می گريزد.

خورشيد از غم با تمام غرورش پشت ابر سياهی ، عاشقانه به گريه می نشيند.

من با قلبی به سپيدی روز

با اميد بهاران

می روم به گلستان

همچو عطر اقاقی لا به لای درختان می نشينم.

شايد روزی به ندای بهاران روی دامن صحرا لاله رويد.

شعر هستی بر لبانم جاری پر توانم آری

می روم در كوه و دشت و صحرا.
ره پيمای قله ها هستم من راه خود در توفان

در كنار ياران می نوردم.
در كوهستان

يا كوير تشنه

يا كه در جنگلها ،رهنوردی شاد و پر اميدم.
دارم اميد كه دهد سختی كوهستان

بر روان و جانم پاكی اين كوه و دشت و صحرا.
باشد روزی كه رسد

شعر هستی بر لب

جان نهاده بر كف

راه انسانها را در نوردم.
شعر هستی

بودن و كوشيدن

رفتن و پيوستن

از كژی بگسستن

جان فدا كردن در راه حق است.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 16:40  توسط ایکس  |