... نشان خانه ات را از تمام شهر پرسیدم
کدامین جاده آخر میگذارد سر به پای تو ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 1:31  توسط ایکس
|
نه از افسانه میترسم نه از شیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از آتش نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
...
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:31  توسط ایکس
|
به کشوری که دغدغه پیشروان سیاسی نسل تحصیل کرده جوانش
گردش اجرام آسمانی و
قمار روزها و ماه ها باشد امید چندانی نباید بست. شاید روزی کمی از عقاید قرون وسطاییشان بیرون بیایند. اما من در آینده نزدیک افق روشنی نمیبینم.
پ.ن: هردم از این باغ بری میرسد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:48  توسط ایکس
|
پشت دیوار شب یه راهی داره
که میره یه راس در خونه ستاره
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:5  توسط ایکس
|
... آرش اما همچنان خاموش از شکاف دامن البرز بالا رفت.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:29  توسط ایکس
|
آنها که خود را در موقعیت خدایی میبینند، خدا پرستیشان چیزی نیست جز عصاره متعفن خودپرستیشان.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:14  توسط ایکس
|
اگر بی تو بر افلاکم
چو ابر تیره غمناکم
وگر بی تو به گلزارم
به زندانم به جان تو
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 11:37  توسط ایکس
|
تو قلبم تورو دارم اگه خونه به دوشم
من این عالم عشق رو به عالم نفروشم
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 13:46  توسط ایکس
|
من از آن روز که در بند تو ام آزادم
شادمانم که به دست تو اسیر افتادم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:8  توسط ایکس
|
مرنجان دلم را که مرغیست وحشی.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 13:15  توسط ایکس
|