بازگشته ام به رویاهای کودکی
به تله هایی که برای کفتر چاهی ها میگذاشتم
به صدای خروس های خانه مان و خروس های همسایه
به رویای دوستی با شیر و زندگی با ببر و شکار رفتن با پلنگ
بازگشته ام به آرزوی ساختن خانه روی درخت انجیر
و فدا کردن مورچه ها در تار عنکبوت
ساعت ها نشستن و انتظار کشیدن تا گنجشکی دانه ها را تا زیر دام تعقیب کند
فیل و میمونی که دوستشان داشتم.
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 14:22  توسط ایکس
|
... اگه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
تو همون قله مغرور و بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:19  توسط ایکس
|
بازهم علیرغم میل باطنی ام باید در مورد مسایل روز بنویسم.
تحریم نشست دوربان توسط اسرائیل و آمریکا و چند کشور دیگر نشان میدهد که دنیا هنوز جایی برای آزادی بیان نیست. دنیای بعد از اوباما هم هنوز بلد نیست پاسخ اذهان عمومی را به درستی بدهد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 18:8  توسط ایکس
|
شبی مرغ سپیدی میشوم من
گشاده بادبان بال در باد
به دریا میزنم دل را و چون موج
به هر سو میروم آزاد آزاد
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 22:29  توسط ایکس
|
... و من از قفس طلایی به سایه رزان گریختم..
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:5  توسط ایکس
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 14:33  توسط ایکس
|
متشکرم از پدر و مادرم که هرگز آنقدر زیاد در شکممان نریختند که قدر نان را ندانیم. متشکرم از ایشان که هرگز آنقدر کم بر سر سفره مان نیاوردند که گدایی کنیم. ممنونم از ایشان که آنقدر زور بازو را در چشمانمان ارج و قرب ننهادند که فکر کنیم جناب گوریل هم برای خود کسی است. ممنونم از ایشان که انقدر زور بازو را در چشممان کم نکردند که هرگز فکر کنیم مغلوب بازویی خواهیم شد. قدر زحمات آنها را میدانم که چشمانمان را به دنیا گشودند. نشانمان دادند که انسانیت محبوس دین و ملت و مرز و تنگی های چشمان حسودان و احمق ها نیست. متشکرم از آنها به خاطر همه سال های زندگی ام.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:19  توسط ایکس
|
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود مارا
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بوده است نا شکیبا را
بیا که فصل بهار است تا من و تو به هم
به دیگران نگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سرو بالا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 21:40  توسط ایکس
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 18:14  توسط ایکس
|
نمی دانم موییست که در ماست افتاده است؟ یا قره ماستی است که بر انبوه موهای زیبا رویی چکیده؟ مو را از ماست میکشیم؟ یا میخواهیم قطره ماستی را از سری پاک کنیم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 8:44  توسط ایکس
|